حاج ملا هادي السبزواري
522
شرح مثنوى
( ( 4443 ) ) اى تن كژ فكرت معكوس رو * صد هزار آزاد را كرده گرو ن 1260 16 - ك 417 39 اى تن : تا سر قصه خطاب به تن خاكى است . ( ( 4444 ) ) مدتى بگذار اين حيلت پزى * چند دم پيش از اجل آزاد زى ن 1260 17 - ك 417 40 زى : امر است . يعنى زيست كن . ( ( 4447 ) ) نوبت من شد مرا آزاد كن * ديگرى را غير من داماد كن ن 1260 19 - ك 418 1 نوبت من : نوبت تجرّد من است از تن طبيعى . داماد كن : يعنى به خطبهء ديگرى در آى . چنان كه شيوهء عناصر جسدهاست ، كه هر وقتى در حبالهء نفسى از نفوسند . ( ( 4448 ) ) اى تن صد كاره ترك من بگو * عمر من بردى كسى ديگر بجو ن 1260 20 - ك 418 2 عمر من بردى : تن خاكى به ما چهها كه نكرد چه كشيديم از اين دنى زاده مر مرا معلوم گردد حال تو شوهرت را نرم سازد بىعتو ن ندارد - ك 418 9 عتو : سركشى . ( ( 4464 ) ) همچو آن اصحاب كهف اى خواجه زود * رو به ايقاظاً كه تَحسَبهُم رُقود ن 1261 18 - ك 418 13 به ايقاظاً : اشارت است به كريمهء * ( « وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ » 18 : 18 ( 1 ) . يعنى گمان مىكردى اصحاب كهف را بيداران ، و ايشان در خواب بودند . ( ( 4472 ) ) نوح چون بر تابه بريان ساختى * واهله بر تابه سنگ انداختى ن 1262 4 - ك 418 17 واهله : نام زن نوح - عليه السلام - كه هر چه بر تابهء نصيحت ، غذاى روح براى او خواستى ، او سنگ بر تابه انداخت .
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 18 . .